|
چهار شنبه 5 شهريور 1398برچسب:, :: 13:50 :: نويسنده : تینا
چقدر عجیبه که تا وقتی گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه چقدر عجیبه که بی بهانه کسی هیچوقت برات هدیه نمی خره چقدر عجیبه که تا وقتی فریاد نکنی کسی به طرفت بر نمی گرده چقدر عجیبه که تا وقتی بچه نباشی کسی برات قصه نمی گه چقدر عجیبه که تا وقتی بزرگ نباشی کسی به قصه ات گوش نمی ده چقدر عجیبه که تا وقتی قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد چقدر عجیبه که تا وقتی نمردی کسی تو رو نمی بخشه
نظرات شما عزیزان:
بــازم امـشــب پــر از بـغــضـم ، پــر از احـســاس دلـتـنـگـی
نـمـی فـهـمــم چــرا داری بــه جــای صـلــح مـی جـنـگـی نـگــو دیـگــه نـمی تـونـی دلــم بـدجـــوری آشـــوبـه داره حــرفــاتــو تـو ذهـنــم مـثـل یـه پـتـک مـی کــوبــه مـنـه بـیـچــاره بـه قـلبـم ، سـپــردم عـاشـقـت بـاشــه حــالا کـه بـی تــو مـیـمـیــرم نــذار ایـن آخــرش بـاشــه چــه حـرفــایی کـه از خــوبـیـت شـبـا پـیــش خــدا گـفـتـم نــذار بـاور کـنـم عـشـقـم ، کـه شـــایـد اشـتـبـاه گـفـتــم نـمـیــدونی چـقــدر سـخـتــه کـه تــو بـا دیـگــری بـاشـی خــونـه مـثـل یـه زنــدونـه ، تـو وقـتـی رفـتـنـی بـاشـی غـــرورم دیـگـه یــخ بـسـتـه چـشــام لـبـریــز بـارونــه بـا ایـنـکـه مـیـدونــم وهـمـه مـیـگــم فـــردا پـشـیــمـونـه تــو رفـتـی و غـمـت حــالا ، تــو قـلـب مــن کـمـیـن کــرده کـسی جـاتــو نـمی گــیـره ، دلــو خــونـه نـشـیـن کــرده الــهـی شـکــر ، بـازم مـن شــدم طعـمـه واســه دردا حــالا کـه مــن خــودم مـیـخـوام نــذار دیـگـه واســه فـــردا بــدونـه اون نـمی مــونـم ، دیگـه انـگاری وقــتـش شــد اونـی کـه عــاشـقـش بــودم چـه ســاده از دلـم رد شــد شــده مــردن بــرام امـیــد کـه شــایــد رفـتـی از یــادم بــرام تــو زنـدگی بـودی ، سکـوتـم ، قـلـب فــریــادم ! خدایا بگو که برگرده من هنوزم دوسش دارم ! پاسخ:بازم مرسی
و چقدر عجیبه که تا نگی کسی به وبلاگت سر نمی زنه به وبم سر بزن
پاسخ:والا حتما سر میزنم مریم جون ![]()
![]() |